چهارشنبه, ۸ بهمن ۱۳۹۹ / ۰۸:۳۳:۳۸
دسته بندی: بین الملل
تاریخ انتشار: 25 آذر 1394 - 10:52

ای شیخِ به خون نشسته از عشق -ای قامتِ تو شکسته از عشق

بـِسـم ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن مثنوی «حدیث رنج» تقدیم به شیخ رنج‌کشیده شیخ ابراهیم یعقوب زکزاکی  روحانی مظلوم شیعه  و رهبر جنبش اسلامی نیجریه که وی و خانواده‌اش به دست دژخیمان وهابی به جرم حُب علی (ع) و در اوج مظلومیت به خاک و خون کشیده شدند افتاده عَرَب به دامِ صَهیون – از تیغِ […]



بـِسـم ربـــــِّـ الشــُّـهـداءِ و الصِّـدیقیــن

مثنوی «حدیث رنج» تقدیم به شیخ رنج‌کشیده شیخ ابراهیم یعقوب زکزاکی  روحانی مظلوم شیعه  و رهبر جنبش اسلامی نیجریه که وی و خانواده‌اش به دست دژخیمان وهابی به جرم حُب علی (ع) و در اوج مظلومیت به خاک و خون کشیده شدند

افتاده عَرَب به دامِ صَهیون – از تیغِ سقیفه می‌چکد خون

از ظُلم ستاره‌های داوود – سوزد دلِ عاشقان چُنان عود

از مکر وهابیان و موساد –   مردانِ سَحَر، اسیرِ بیداد

رو کرده سقیفه سامِری را   – تا ره بزند پیمبری را

خنجر زده پُشتِ حیدری را – بگرفته جهان ستمگری را

شُد کرب و بلا ز نو مُکرَّر – بر نیزه دوباره می‌رود سَر

شوریده سری ز حُبِّ حیدر –   غرقابۀِ خون و پاره پیکر

از جُرم و گناهِ بی‌گناهی – گردیده روان به نیزه ماهی

در مَقتلِ نینوایِ دیگر   – شد غرقه‌به‌خون رُخی منوَّر

شیخی ز قبیلۀِ شقایق   –   بر آلِ علی، همیشه عاشق

از فتنۀِ قوم شب‌پرستان  –   گردیده اسیر ظُلم پَستان

قومی سَلَفی به نامِ اسلام – بنشانده میان کعبه اَصنام

از فتنۀِ قومِ شب‌نشینان – آشفته زِمام دین و ایمان

ضحاکِ سعودیِ وهابی – افکنده جهان به مَنجلابی

بگرفته زفاطمه فَدَک را – بر زخمِ علی زند نمک را

از فتنۀِ او، سپاهِ دِژخیم – بگرفته رَهِ سَحَر، پُر از بیم

مردان سَحَر به دست ضحاک – غلتیده میانِ خون، جگر چاک

شب بسته رَهِ سحر به ظُلمت   –   بنموده سپاهِ فتنه را خط

با آلِ علی فتاده آن دَر – لب‌تشنه به خونِ پاکِ حیدر

بر گردنِ شیخِ مَحرَمِ یار – افکنده زِ کینه حلقۀِ دار

شب بسته به کینِ حَق کمر را   – آتش زده خانۀِ سَحَر را

حرمت بشکسته شیخِ حق را – بنموده حلال، هر رَهَق را

ای شیخِ به شب کشیده خنجر – ای شیعۀِ فاطمیِ حیدر

آورده به پا تو کربلایی –   ای مُرشد راهِ روشنایی

خونین شده روی و مویت ای شیخ – آتش بگرفته کویت ای شیخ

ای عشقِ علی گُناه و جُرمت – بشکسته سقیفه از تو حُرمت

ای خرقه به تن نموده از نور – سردارِ سپاهِ عشقِ منصور

ای راهیِ کربلایِ پُر دَرد – دردا که زپا بیفتی ای مرد

ای شیخِ به خون نشسته از عشق –   ای قامتِ تو شکسته از عشق

دانم که زِ شب تو بی‌هراسی – دلدادۀ عشقِ آلِ یاسی

ای شیخ زکی تو مهربانا – هستی به ابد همیشه مانا

تو رهروِ راه مرتضایی – بر کرب و بلای او رضایی

ای غرقه‌به‌خون سلام بر تو- از فاطمیون سلام بر تو

بَر پیکرِ غرقه خون و چاکت – بر جسمِ کشیده رویِ خاکت

ای کرده به‌حق قیام ای شیخ   – بر بی‌کسیَ‌ات سلام ای شیخ

ای گشته اسیرِ جهل ِتکفیر  – بر پاره تَنَت سلام ای پیر

چشمان تَرَت به رنگ باران – آتش زده‌ای به قلب یاران

بر کرب و بلای خانِدانت   –   بر کُشتنِ پاره‌های جانت

بر غرقه‌به‌خونی‌ات سلامم –   آتش زده داغ تو کلامم

آن دیده که بر تو خون نگرید  –   بیگانه بُوَد زِ قومِ احمد

ای بی‌کَس و یارِ مانده تنها  –  ای پیرِ اسیرِ اهرمن‌ها

اسطورۀِ استقامتی شیخ   –   بر پا زِ غمت قیامتی شیخ

یارانِ سَقیفه در کمینت    –   خونین بکشیده بر زمینت

آغوش بلا گشوده بازت – جاری‌شده خون ز جانمازت

خون می‌چکد از نگاهت ای شیخ – شب کرده کمین، به راهت ای شیخ

دردا که شکسته قامتی شیخ –   بشکسته دل از اهانتی شیخ

زان رو که تو اهل روشنایی – بر کرب و بلا تو مبتلایی

از پا منشین که اهل نوری  – از ظلمت و جورِ شب تو دوری

شب کرده زکینه قصدِ جانت   – آتش زده فتنه آشیانت

ای اهلِ وفا و عشق و ایمان    – ای کرده فدایی وَلا جان

خصمت نکُند زِ کُشتَنَت سود – ای رنگِ نگاهِ تو غَم‌آلود

ای بوده شهادت آرزویت   – پُرکرده علی ز مِی سَبویت

سَرکِش تو شرابِ عاشقی را   – بر ما بِنَما شقایقی را

ای اسوۀِ صبر و استقامت  – ای غرقه ‌به‌ خاک و خون، سلامت

دنیا نه تو را توان فریبَد  – بردار بلا سَرَت چه زیبَد

تو لایقِ کربلایِ نوری   –   نوشیده زِ بادۀِ ظهوری

داغِ تو نشسته بر دلِ ما – ای سَروِ سهی مَیُفت از پا

بر نیزه سرت اگرچه دارند – سَرنیزه تو را به تن ببارند

بینی تو اگر هزار مِحنت –   دانم ندهی تو تن به ذلت

ای کرب و بلا نموده بر پا – دانم نکنی ز مرگ پَروا

آزاده و سَرو قامتی تو  –   لب‌تشنۀ بر شهادتی تو

خَصمَت نکُند زِ کُشتَنَت سود – هستی تو خلیل او چو نمرود

کی کشته تویی که جاودانی – سرمستِ شرابِ آسمانی

خون می‌چکد از هلال رویت -آتش زده اهلِ فتنه کویَت

ای شیخ کشیده شب تو را بَند – اولاد تو را به کینه کُشتَند

مردانه زِ امتحان برون آ   –   در محضرِ عشق، غرقه خون آ

دیدیم رُخَت که غرقِ خون است- شیخا بدنت که لاله‌گون است

خون گریه کند ز غصه و درد – پیرِ شُهدا ،به یادت ای مرد

دانی که سزایِ عاشق این است  – تقدیرِ گُلِ شقایق این است

عیسی صفتی، صلیب بر دوش – وز بادۀِ فاطمی کنی نوش

از رنج و بلا نَکِشته‌ای سَر – سَر داده نوایِ حق به منبر

یارانِ تو را به خون کشیدند – از خانه تو را برون کشیدند

حرمت زتو چون علی شکستند  – مردان تو را گلوله بستند

ای شیعۀِ آشنایِ با درد   – از پا منشین سُلالۀِ مرد

از کینه و جورِ ظلمِ شب‌گیر – دردا که زپا بیفتی ای پیر

نیمه‌شب ۲۴ آذرماه ۱۳۹۴ –منصور نظری

 

 

photo_2015-12-16_00-57-21

منبع خبر «» است و خبرشهر در قبال محتوای آن هیچ مسئولیتی ندارد. چنانچه محتوا را شایسته تذکر می‌دانید، خواهشمند است کد ( 86857 ) را همراه با ذکر موضوع به شماره  09351515083  پیامک بفرمایید.با استناد به ماده ۷۴ قانون تجارت الکترونیک مصوب ۱۳۸۲/۱۰/۱۷ مجلس شورای اسلامی و با عنایت به اینکه سایت باخبـرشـوید مصداق بستر مبادلات الکترونیکی متنی، صوتی و تصویر است، مسئولیت نقض حقوق تصریح شده مولفان در قانون فوق از قبیل تکثیر، اجرا و توزیع و یا هر گونه محتوی خلاف قوانین کشور ایران بر عهده منبع خبر و کاربران است.